تبليغاتX
دهاتی جاده - گزارش سفر به سرحد اشکان (تابستان 89)

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست...

سرحد در گفتمان کوچ نشینان به مکانی گفته میشود که شرایط آب و هوایی آن سکونت را در فصول گرم سال امکانپذیر میکند. اقوام من که اصالتاً لر هستند در گذشته ای نه چندان دور هنوز زندگی کوچ نشینی داشتند و هنوز هم تعدادی انگشت شمار این شیوه زندگی را ادامه میدهند. در چنین اوضاعی سرحد برای کوچ نشینان تمام یک زندگی محسوب میشود و تملک آن هدفی بس بزرگ و ارزشمند...

به سبب اینکه قدیمی ترین قبرستان اقوام من در سرحد اشکان (با فتح الف) قرار داشت لحظه شماری میکردم که روزی این مناطق را از نزدیک ببینم خصوصاً اینکه شیرزاد آخرین جد شناخته من در این مکان مدفون شده بود. سرحدات الوار ساکن در مناطق بافت و رابر کرمان شامل مناطق بسیار زیادی میشود که از کوه سنگ عشق آغاز میشود و در امتداد رودخانه از آبدر، اشکان، بیسو و بسیاری جاهای دیگر عبور میکند. مالکیت در این مناطق شامل زمینهایی میشود که درخت گردو داشته باشند و زمین فاقد گردو ارزش خاصی ندارد.

تابستان 89 بالاخره این اتفاق افتاد و من توانستم از این مناطق بازدید کنم. اواخر تابستان بود و هوای نسبتاً گرم شهر کرمان بوی پاییز را به مشام میرساند. آن وقت ها یه وانت پیکان داشتم که قرار بود مرا تا روستای گنجان همراهی کند. روستای گنجان زادگاه هویت معاصر من است و بعد از گنجان تصمیم داشتم با موتور سیکلت به راهم ادامه دهم. تنها وسیله ای که به دردم میخورد یک دوربین عکاسی بود.

ساعت 4.5 بامداد نماز صبحم را خواندم و این صدای استارت پیکان بود که سکوت حیاط را به هم زد. اولین کاری که میبایست انجام دهم پر کردن مخزن های گاز بود و در تاریکی صبح این من بودم که شهر کرمان را به سمت جنوب ترک میکردم. هوا دیگر روشن شده بود که شهر نگار اولین ایستگاه من بود برای صبحانه...

ساعت 8 صبح بود که به ورودی شهر رابر رسیدم. این مناطقی که قصد بازدید از آنها را داشتم زیرمجموعه شهر رابر محسوب میشوند. میدان اول رابر و آژانس تاکسی سادات جایی بود که موفق شدم یک موتور با راننده کرایه کنم. به اتفاق راننده موتور به گنجان رفتیم و ماشین را در خانه دایی پارک کردم و ساعت حوالی 11 بود که به سمت سرحد حرکت کردیم.


 

عکس بالا از تپه تل زرد واقع در روستای گنجان گرفته شده است. نوک قله ای که در انتهای عکس می بینید سنگ عشق است و مسیری بود که میبایست ما طی کنیم.


پس از حرکت اولین چیزی که ذهن مرا به خود مشغول ساخت گردنه های فوق العاده سنگین و شیب دار جاده بود و در دل راضی بودم از اینکه با ماشین چنین مسیری را نیامده ام. صدای اگزوز موتور و زوزه ای که میکشید خود گویای این بود که روز سختی را در پیش داریم. به سبب اینکه من و راننده آشنایی به منطقه نداشتیم هر از چند گاهی مسیر را از افراد بومی سوال میکردیم. مقصد ما بازدید از قبرستان بابازهی، منطقه اشکان و نهایتاً کاروانسرای شیرزاد بود. طول مسیر بین 25 تا 30 کیلومتر تخمین زده شد و چیزی حدود 1ساعت و نیم طول کشید تا به انتهای مسیر که کاروانسرا باشد برسیم. 




گنجان رابر بافت

عکس های بالا بخشی از مسیر را نشان میدهند. در عکس پایین پلاس به عنوان خانه کوچ نشینان قابل مشاهده است


قبرستان بابازهی ( البته مطمئن نیستم این تلفظ درست آن باشد) یکی از قدیمی ترین قبرستان های این منطقه است که شخص شیرزاد به عنوان جد الوار منطقه در این مکان مدفون است. این قبرستان در کناره رودخانه و منطقه اشکان واقع شده است. در عکس های زیر قبرستان و حواشی را مشاهده میکنید. 


درعکس بالا من به اتفاق یکی از هم تنان محلی هستیم. 


عکس بالا سنگ قبر شیرزاد شمس الدین است که از دوران زندیه و قاجار به یادگار مانده است.


منطقه اشکان یکی از مناطق گردو خیز محسوب میشود و رودخانه ای هم از کنار آن میگذرد. در عکسهای زیر بخشی از منطقه را مشاهده میکنید.




کاروانسرای شیرزاد مکانی بود که توسط شخص شیرزاد شمس الدین در دوره زندیه و اوایل قاجار ساخته شد و در گذشته های نه چندان دور اولین ایستگاه کاروانهایی بود که از این مناطق به سمت کرمان تردد میکردند. مسیر کرمان و شهر رابر در قدیم دقیقاً همین مسیری بود که ما طی میکردیم و کاروانسرا در کناره کوه سنگ عشق قرار دارد و بعد از گذشتن از کوه به دشت صاف و وسیعی بر میخوریم که انتهای آن به قریه العرب (گلزار) میرسد و از آنجا هم به بهرام جرد و کرمان خواهیم رسید. از کاروانسرا فقط تعدادی اتاقک کوچک 2در2 مشخص بود و زمین وسیع آن امروزه به زمین کشاورزی تبدیل شده است. در عکس های زیر بخشی از خرابه های کاروانسرا را مشاهده میکنید. 



 

  


اینهم من بر فراز خرابه های کاروانسرا...

عکسهای زیر بخشی از حواشی هستند :


راننده موتور سمت چپ و یک چوپان محلی که با چایی آتشی از ما پذیرایی کرد.


همان عکس از زوایه ای دیگر...

اینهم من به اتفاق یک چوپان هم تن که در واقع آخرین شخصی بود که در منطقه حضور داشت. پشت سر ما کوه سنگ عشق هست و تملکات الوار از اینجا شروع میشود.

+ نوشته شده توسط محمد شمس الدینی مقدم در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM